تبلیغات
امدادگر - داستان کوتاه درویش یک دست
 
امدادگر
سها=سلامتی همه ی انسان ها
صفحه نخست                 تماس با مدیر                    پست الکترونیک                   RSS                  ATOM
نظرات ()
نوشته شده توسط rasoul bad center در تاریخ سه شنبه 31 تیر 1393

داستان,داستان درویش یکدست,داستان آموزنده,داستان جالب

درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود. در آن کوهستان، درختان سیب و گلابی و انار بسیار بود و درویش فقط میوه می‌خورد. روزی با خدا عهد کرد که هرگز از درخت میوه نچیند و فقط از میوه‌هایی بخورد که باد از درخت بر زمین می‌ریزد. درویش مدتی به پیمان خود وفادار بود، تا اینکه امر الهی، امتحان سختی برای او پیش ‌آورد. تا پنج روز، هیچ میوه‌ای از درخت نیفتاد. درویش بسیار گرسنه و ناتوان شد، و بالاخره گرسنگی بر او غالب شد. عهد و پیمان خود را شکست و از درخت گلابی چید و خورد. خداوند به سزای این پیمان شکنی او را به بلای سختی گرفتار کرد.
قصه از این قرار بود که روزی حدود بیست نفر دزد به کوهستان نزدیک درویش آمده بودند و اموال دزدی را میان خود تقسیم می‌کردند. یکی از جاسوسان حکومت آنها را دید و به داروغه خبر داد. ناگهان ماموران دولتی رسیدند و دزدان را دستگیر کردند و درویش را هم جزو دزدان پنداشتند و او را دستگیر کردند. بلافاصله، دادگاه تشکیل شد و طبق حکم دادگاه یک دست و یک پای دزدان را قطع کردند. وقتی نوبت به درویش رسید ابتدا دست او را قطع کردند و همینکه خواستند پایش را ببرند، یکی از ماموران بلند مرتبه از راه رسید و درویش را شناخت و بر سر مامور اجرای حکم فریاد زد و گفت: ای سگ صفت! این مرد از درویشان حق است چرا دستش را بریدی؟
 

خبر به داروغه رسید، پا برهنه پیش شیخ آمد و گریه کرد و از او پوزش و معذرت بسیار خواست.اما درویش با خوشرویی و مهربانی گفت : این سزای پیمان شکنی من بود من حرمت ایمان به خدا را شکستم و خدا مرا مجازات کرد.
از آن پس در میان مردم با لقب درویش دست بریده معروف بود. او همچنان در خلوت و تنهایی و به دور از غوغای خلق در کلبه‌ای بیرون شهر به عبادت و راز و نیاز با خدا مشغول بود. روزی یکی از آشنایان سر زده، نزد او آمد و دید که درویش با دو دست زنبیل می‌بافد. درویش ناراحت شد و به دوست خود گفت چرا بی خبر پیش من آمدی؟ مرد گفت: از شدت مهر و اشتیاق تاب دوری شما را نداشتم. شیخ تبسم کرد و گفت: ترا به خدا سوگند می‌‌دهم تا زمان مرگ من، این راز را با هیچکس نگویی.

اما رفته رفته راز کرامت درویش فاش شد و همه مردم از این راز با خبر شدند. روزی درویش در خلوت با خدا گفت: خدایا چرا راز کرامت مرا بر خلق فاش کردی؟ خداوند فرمود: زیرا مردم نسبت به تو گمان بد داشتند و می‌گفتند او ریاکار و دزد بود و خدا او را رسوا کرد. راز کرامت تو را بر آنان فاش کردم تا بدگمانی آنها بر طرف شود و به مقام والای تو پی ببرند





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 17 مرداد 1396 01:36 ق.ظ
fantastic post, very informative. I ponder
why the other specialists of this sector don't
understand this. You should proceed your writing. I am sure, you've a great readers' base already!
یکشنبه 15 مرداد 1396 07:00 ب.ظ
Hi, I do believe this is an excellent blog. I stumbledupon it ;) I may come back once again since
I book marked it. Money and freedom is the best way to change, may you
be rich and continue to help others.
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:48 ب.ظ
Attractive section of content. I just stumbled upon your
web site and in accession capital to assert that I acquire in fact enjoyed
account your blog posts. Anyway I'll be subscribing to your feeds and even I achievement
you access consistently quickly.
جمعه 13 مرداد 1396 04:33 ب.ظ
I blog often and I really thank you for your information.
Your article has truly peaked my interest. I'm going to bookmark
your site and keep checking for new details about once per week.

I opted in for your Feed too.
جمعه 13 مرداد 1396 02:48 ب.ظ
I'm gone to tell my little brother, that he should also go to see this web site on regular basis to
obtain updated from newest reports.
شنبه 7 مرداد 1396 11:25 ب.ظ
Hello everybody, here every person is sharing these knowledge, therefore it's nice to read this blog, and I used to pay a visit this weblog everyday.
دوشنبه 28 فروردین 1396 02:51 ب.ظ
Please let me know if you're looking for a writer for your blog.
You have some really great articles and I believe I would be
a good asset. If you ever want to take some of the load off, I'd really
like to write some content for your blog in exchange for a
link back to mine. Please send me an e-mail if interested.
Cheers!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:50 ب.ظ
Hello, I read your blog regularly. Your writing style is witty,
keep doing what you're doing!
دوشنبه 21 فروردین 1396 06:09 ب.ظ
This piece of writing will help the internet
users for setting up new website or even a blog from start to end.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : rasoul bad center
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
عینک آفتابی زنانه گن لاغری مردانه